![]() |
![]() |
|
| پاسخگوئی به سوالات دینی و شبهات اعتقادی |
|
* چگونه می توان جلوی دور شدن از معنویات را گرفت و از کم رنگ شدن وجدان و عادی شدن گناه پیشگیری کرد؟
حالات معنوی که در انسان ایجاد می شود گاهی پایدار است و گاهی نیز ناپایدار و زودگذر. وقتی انسان به طبع فضائی که در آن قرار می گیرد حس و حال معنوی پیدا می کند، با برطرف شدن آن فضا او هم حال معنوی خود را از دست می دهد. لذا برای کسب حالات معنوی، نباید بر احساسات و تأثیر گرفتن های سطحی ناشی از احساس در فضای اطراف تکیه کرد؛ بلکه باید از طریق کسب معرفت و استحکام بخشیدن به ایدئولژی که پایه و اساس معنویت است، حال معنوی در خود ایجاد کرد. یعنی به نحوی که این حال معنوی از درون بجوشد؛ نه اینکه با گذر از فضاهای برونی، بر انسان بدمد. به عبارتی اگر معنویات بر پایه احساسات باشد، نتیجه اش ایمان مستودع است؛ اما اگر بر پایه معرفت پایدار گردد، انسان را در کسب ایمان مستقر یاری می کند. وقتی انسان به خود عطر می زند، بوی عطر فقط دقائقی را با او همراه است و بعد می پرد. اما گل چون از خود بو تولید می کند، همیشه معطر است. وقتی انسان با کسب معرفت به خدا در خود انگیزه های معنوی ایجاد کند و با چنین پشتوانه ای معنویت از خود او بجوشد و تراوش کند، می تواند یک حال معنوی پایدار در خود حاصل کند. اما معنویتی که ناشی از احساسات و جوگیر شدن در جمعها حاصل شود، پایدار نخواهد بود. مثلاً در رابطه با موسیقی، نه تنها موسیقی هائی که انسان را از خدا غافل می کند منع شده؛ بلکه به موسیقی های سالم و معنوی نیز توصیه نشده؛ اگرچه این نوع موسیقی ها، منع هم نشده باشد. چون موسیقی بر احساس آدمی اثر می گذارد و روحیه او را در فضای احساسی تغییر می دهد. لذا معنویت حاصل از موسیقی هم پایدار نخواهد بود. در مجموع انسان باید انگیزه منطقی و عقلائی از معنویت داشته باشد تا بتواند معنویت خود را پایدار نگه دارد و چه بسا اگر معنویت ایجاد شده، ناشی از احساسات ما باشد و نه حاصل از معرفت ما، گاهی بر خلاف تکلیف ما به ما جهت می دهد و این نیست جز معنویت کاذب و شیطانی. چرا که گاهی ممکن است انسان تکلیفی الهی بر دوش داشته باشد که در ظاهر، فاصله گرفتن از محیطی معنوی و عدم بهره مقطعی از آن محیط را اقتضا کند! اگر چنین نباشد و معنویات به واسطه تعقل از ناحیه معرفت ما پشتیبانی نشود و از درون ما نجوشد، چه بسا گاهی برای ما تکراری و خسته کننده به حساب آید و ما را نسبت به خود زده و خسته کند. پس عادت کردن به معنویات کارساز نیست و دوام نخواهد داشت؛ اما از درون جوشیدن معنویات، به جای عادت در ما ملکه ایجاد کرده، تحصیل درجات معنویت را بر ما سهل و آسان می گرداند و با ذات و طینت ما جوش خورده، دوام خواهد داشت. در نتیجه بر خلاف موسیقی و یا حس گرفتن سطحی و ظاهری از جمع که معنویت پایدار در ما ایجاد نکرده و صرفاً برای شروع و استارت مفید است، موعظه چیزی است که علاوه بر هشدار به انسان و جلوگیری از غفلت، دائماً معارف الهی را به ما گوشزد می کند و در معرفت ما تأثیر می گذارد. از این جهت است که انسان باید برای دوام معنویاتش، در محافل اهل بیت(ع) و یا جلسات پند و موعظه حضور مستمر داشته باشد و تا می تواند نماز را در مسجد و به جماعت بخواند و نیز از طرفی تا می تواند، از محافلی که رنگ و بوی خدائی ندارد فاصله گرفته، با کسانی که از معنویات دور هستند همنشینی ننماید. یکی از چیزهائی که روح معنوی را در انسان می میراند، مال شبهه ناک است؛ نه تنها مال شبهه ناک، بلکه اگر انسان امور مادی را بر امور معنوی خویش ترجیح دهد، از معنویات فاصله می گیرد و پرداختن به عبادات بر او گران می شود. وقتی جسم مسلط بر روح شد، مانع پرواز روح می گردد و انسان را از صعود باز می دارد. چاره چنین آفتی این است که: آدمی علاوه بر تغذیه مادی، به تغذیه معنوی خود نیز توجه کند و به جای آنکه شبانه روز را کامل به دنبال منافع مادی و تغذیه جسمانی باشد، به امور روحانی خود نیز اهمیت دهد و برای این امر وقت بگذارد. اگر انسان همه عمر خود را به امور مادی خود اختصاص دهد، سیراب نخواهد شد و نفس سرکش او، هر روز توجه بیش از قبل را طلب خواهد کرد. پس راه إغنای بُعد مادی، پرداختن مفرط به آن نیست؛ بلکه باید آن را مهار کرد و صرفاً در حد متعارف بدان پرداخت. لذا علاوه بر حضور مستمر در مسجد و جماعات و هیئات که نقش موعظه را دارد و در کسب معرفت کمک می نماید، نکته دیگری که باید برای پایداری معنویات توجه کرد، این است که روح باید بر جسم غلبه کند و آن را در اختیار خود قرار دهد. ازدواج نیز چون هم نیازهای جسمانی انسان را تعدیل می کند و هم روح او را تسکین می دهد، برای آماده کردن انسان در بهره گرفتن از معنویات نقش شایانی دارد. در کنار همه آنچه در فوق گفته شد، روح دمیدن به ارتباطات و معاشرت با اطرافیان از طریق تقویت عواطف قلبی و برقراری روابط سینه به سینه، از اموری است که بستر کسب معنویات واقعی را در انسان ایجاد می کند. چرا که در این نوع روابط، انسان از بُعد جسمانی خود کنده شده، روح را در ارتباط با دیگران می پروراند. الیته باید توجه داشت که این روابط عاطفی با اطرافیان، محور قرار نگیرد و اصل ارتباط با خدا، به واسطه فرع ارتباط با همنوعان ذبح نگردد؛ بلکه باید با تعقل و تدبر عجین گردد تا نه تعقل ما خشک و عاری از روح و غیر قابل هضم باشد و نه عواطف بر مرکب احساسات انسان را به هر سو بکشاند! مطلب بسیار مهمی که باید در این زمینه هشدار داده شود، این است که اگر انسان بعد از دریافت حقیقت و پایبندی به آن از حقیقت و معنویات دور گردد، بسیار خطرناک است. چون در این صورت با علم به سمت بطلان رفته و در این صورت قبح کناره گیری از حق در نظر او از بین می رود. مانند کسی که وقتی برای دفعه اول کتابی را مطالعه می کند، عدم روان بودن متن کتاب، او را وادار به توجه به محتوی می کند؛ اما وقتی چند بار آن متن را خواند، طوری تسلط بر الفاظ پیدا می کند و طوری روان و بدون دقت می خواند، که دیگر محتوا را فراموش می کند. معنویت هم به همین صورت پس از مدتی تقید می تواند استحاله شود و رنگ و بوی خود را در آدمی از دست بدهد. برای همین در روایتی از رسول خدا داریم:« ثَلاثَةٌ أخافُهُنَّ عَلی أُمَّتی؛ الضَّلالة بَعدَ المَعرفَةِ وَ مُضِلاتُ الفِتَنِ وَ شَهوَةُ البَطنِ وَ الفَرجِ»1. یعنی:« سه چیز است که به خاطر آنها بر امتم می ترسم؛ گمراه شدن بعد از شناخت و فتنه های گمراه کننده و شهوت شکم و عورة». با این توصیف باید با استفاده از راه هائی که گفته شد، معنویات را در خود ملکه کنیم، تا گرفتار چنین آفتی نگردیم.
ا
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو
|